بعد از رفتن مادر اتفاقی که افتاد پیـــــــــــــــــر شدن ناگهانی من بود بنوعی ...از نظر ظاهری.....وگرنه باطنی ش که بیشتر مردن بود تا کهولت !...شاید یکی از علت هایش کاهش وزن شدیدی بود که بقول شوشانا مرا بیشتر شبیه آنهایی کرده بود که سندرم سوء جذب دارند و فاطمه معتقد بود شبیه تکه ای چوب ، خشک شده ام از درون .وآهان ! ندا یکبار که از خیابان رد شدم تا برای بچه گربه ای غذا بریزمطاقت نیاورد و از همان سمت خیابان به صدای بلند گفت خودت مستحق تری والا !!...بعد از رفتن مادر ..سوای بیماری بابا ...مشکلات مزخرف تری هم گریبانم را گرفتند ول نکردند ونکردند ونکردند ..و همانها که با من دست به یقه شده بودند داغــــان ترم کردند به گمانم ...عجیب است ..شاید هم نه که برایم مهم نبودخیلی چیزها..برایم مهم نبود گم شدن چالخندم ..کدر شدن و بی رنگ شدن نگاه م...زشت تر شدن صورتم ......اسفند ماه ..بعد از مدتها رها کردن دخترکی که در درونم پیر شده بود تصمیم گرفتم دست پیرزن را بگیرم و نجاتش بدهم ...آهسته و کنـــــــــــــــــــــــد ...خیلی یواش ..درست برخلاف شخصیت همواره عجولم .....و در اولین قدم پیرزن نخودی قصه را استخر ثبت نام کردم ...من همیشۀ همیشۀ همیشه دوندۀ محشری بوده ام اما در آب رسما افتضاح ام !دقیقا شبیه یک تکه سنگ منقبض و سفت وسخت ..که خب طبیعتا غــرق میشود ومیرود ته آب می نشیند !بگذریم که مربی خوش اخلاق دقیقا برخلاف من فکرمیکرد از من اصرار که آناتومی عضلات و بدن من منقبض ند و برای همین اینقدر داغانم در یادگیری..و او خیلی جدی میگفت بدنت به شدت با اب دوست است و خودت این را نمیفهمیوهرچه هست در فکرت است نه در ماهیچه های بیچاره ات ...خلاصه ننه نقلی ِ غیر منبسط را سه روز درهفته بردم و انداختم توی آبفاطمه و
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادیان
تاريخ: چهارشنبه
9 خرداد
1403 ساعت: 11:49